ميخام يكم از خودم براتون بگم!!!من دانشجوي مديريت مالي ورودي89 هستم.
ميخوام از هفته اول دانشگام بگم. تو اون هفته من خيلي گيج بودم. ديدن يك عالمه دخترو پسر كنار هم براي من قابل حضم نبود.
توي همون هفته يكي از پسرا توجهم رو خيلي جلب كرد. راستش از همون تيپ هايي بود كه من دوست داشتم. تيپ سوسولي اما با ريش و سيبيل مشكي. به طرز عجيبي مجذوبش شدم.
جلسه اول كلاس رياضي بود كه يكدفعه اون با 2تا از دوستاش وارد كلاس شد.قلبم داشت ميومد تو دهنم!!!
جالب اينجا بود كه درست پشت سر من نشست. احساس ميكردم رفتارم به طرز مضحكي مصنوعيه!!! دوست داشتم از پشت خيلي خوشگل باشم.
2 با به بهونه كيف گذاشتن برگشتم،اما نتونستم تو صورتش نگاه كنم. با يك ژست خاصي نشسته بود!!! تا كلاس رياضي بعد فقط تو حياط دانشگاه ميديدمش!!!
جلسه بعد باز هم پشت من نشست. اين بار دقت كردم تا بدونم اسمش چيه؟ورودي چه ساليه؟چه رشته اي؟
اسمش ميثم بود. باورتون نميشه ولي اونم ورودي89 مديريت مالي بود!!!
كلاس رياضي بهترين اوقات دانشگاه بود.از جلسه اول كسي جاشو تغيير نداده بود و اون و 2تا دوستاش پشت من و مهشيد(دوست صميميم) ميشستن. يك بار گوشيمو از دستي انداختم و وانمود كردم نميتونم برش دارم. ميثم به دوستش گفت:گوشيشون افتاده؛ بده بهشون!!!
قبل از اينكه دوستش بده خودم برداشتم.ولي كلي ذوق زده بودم كه به من توجه كرده!!!
اون و دوستاش دلقك هاي كلاس بودن. كلي به حرفاشون ميخنديديم. حتي حرفاي آرومشون هم من و مهشيد ميتونستيم بشنويم.
واقعا موجود با مزه اي بود!!!
تقريبا همه بچه ها(دخترا) فهميدن من از ميثم خوشم مياد اما من وانمود ميكردم شوخيه!!!
كم كم فهميدم كه چند تا ديگه از دختراي كلاسم از اون خوششون مياد.
يك روز كه كلاس رياضي تموم شد،يكي از دختراي ببو گلابي شهرستاني اومد بهم گفت:يكي به من گفته تا بهت بگم دور ميثمو خط بكش!!!
از تعجب داشتم شاخ در ميوردم. چرا اينقد قضيه جنايي شده. من كه به همه گفتم شوخيه!!
تا اينكه....
(بقيش تو پست بعدي. لطفا نظر بذارين تا براي ادامه ترغيب بشم!!!)
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
راستی من لینکت کردم بیا و لینکم کن
.gif)